سیب کال

تحمل تراژدی آدم

سیب کال

تحمل تراژدی آدم

یک قدمی

بیبین چه اندازه به یک قدمی رسیدن نزدیک شده ای و اینجا که رسیده ای هوس نشستن کرده ای!

مثل تمام بازنده های تاریخ که سربزنگاه ها را نشناخته رو برگردان از نبرد شده اند، بی انگیزه تر از فتح علی شاه در قائله ی ترکمنچای، چشم به مقدر موهوم دوخته ای.

اما معجزه روزی رخ خواهد داد، آنگاه که تو دیگر نیستی، و تمام زمین زیر آب فرو خواهد رفت تا ماهی ها سلطان زمین باشند و موجهای پی در پی دست در دست بادها تانگو برقصند و ماهی ها در آن واویلای نزدیک به قیامت یک قایق خسته را خواهند دید که فقط چند نفر بازماندگان آدمهای یک سرزمین را به دوش می کشد و به دنبال بلندترین ارتفاع غرق در زیر آب می گردد و یک ماهی از چهارمین انسان سوار بر قایق می پرسد:

-نامت چیست

و مرد بی آنکه جهش بی دلیل ماهی را به خود گرفته باشد، با لبخندی که بر لب تمام فاتحان تاریخ رویت شده است به لحظه ای فکر می کند که تو هوس نشستن کردی، درست در یک قدمی قایق و او سوار شد.


پی نوشت: خداوندا ما را از عرشه نشینان سفینه نجات قرار بده! آمین

بال و پر

خوش آن لحظه که بال و پر وا کنم

تو را در سبک ها تماشا کنم


خوش آن لحظه که جام من پر شود

به یک آن دل خویش رسوا کنم


چرا سر به بالین غم خواهی ام؟

گم ام، حسرتم، ای تو! پیدا کنم


دلم مرده در گور تاریک یاس

تو ای نور روشن، مسیحا کنم


ببار ای سبک بار ای باران عشق

که مرداب جان را گوارا کنم

قیامت است نگاهت

قیامت است نگاهت برای من که هنوز

هزار ساله در این خاک مرده ام شب و روز


ببین که کار ز کارم گذشته ایامیست

و صبر در دل و دل در بر ما نیست


در آرزوی شبی مانده دل به رویایی

که از مسیر بعیدی تو باز می آیی


بزن تو آتشم ای شعله ی نهان در طور

که من مششع آن نقش آتشم از دور


مرا خیال تو یار است و مونس است و رفیق

چو در خیال تو آیم دمی زهی توفیق


بیا که من به عبور از خودم یقین ببرم

بیا که طرفه العینی ز ما و من گذرم

که بی عشق!

خواستم شعری بنویسم یادم به این شعر آمد که در وبلاگ محمدرضا دیده بودمش:

 

که بی عشق ... مردن به از زندگیست            که بی عشق ... مردن به از زندگیست

نیارد خـــــــــــــــــدا ، روز بی عــشق را            که بی عشق ... مردن به از زندگیست

مپندار تـــــــــــــــــــکرار مصرع خطاست            که تکرار حـــــــــــــق ، سرّ پایندگیست

بیا حضرتــــــــــــــــــــش را زیارت کنیم             جز این هر چه ، اسباب شرمندگیست

سخن از چه گویــــیم ، از این تازه تر ؟            چو با عشق ، هـر کهـــنه را تازگیست

اگر عشق نبوَد ، خدایی کجــــاست ؟             وگر عشق نبوَد ، کـــــــجا بندگیست ؟

اگر عشق نبوَد ، چرا شعر و شــــور ؟              که بی عشق ... مردن به از زندگیست

 


همه

همانا کسانی که ایمان آوردند و اهل یهود و مسیحیان و ستاره پرستان (صابیین) هر کس که به خدا ایمان آورد و روز نهایی باور پیدا کرد و کارهای نیکو انجام داد در پیشگاه پرودگار پاداش خواهد داشت و نه ترسی دارد و نه اندوهگین می شود. /یک آیه از سوره بقره.

هر کس

هر کس به شکل خود عمل می کند.

                                           قرآن کریم

هر کسی را سیرتی بنهاده ام

هر کسی را اصطلاحی داده ام.

                                             مولوی

به اندازه آدمها راه هست برای رسیدن به خدا.

                                             فیلم مارمولک

سلام

از ب چ عزیز که سیب کال را در طوفان نت در دستانش نگه داشت قدردانی می کنم و برایش مخلصانه دعا می کنم که زود خوب خوب شود.

الهی 

 

گاه می گویی که فرود آی و گاه می گویی که گریز 

گاه فرمایی که بیا و گاه گویی که پرهیز 

 

خدایا 

نشان قربت است این یا محض رستاخیز؟ 

هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز 

  

ای مهربان بردبار 

ای لطیف و نیک یار 

آمدم به درگاه 

خواهی به ناز دار و خواهی خوار  

                                  

                                     تفسیر سوره هود    

                                     مناجات نامه و الهی نامه  

                                     به کوشش کاظم عابدینی مطلق

                                       

من که باشم که بر ان خاطر عاطر گذرم 

لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم  

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو 

که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه ی راه کن ای طائر قدس 

که درازست ره مقصد و من نوسفرم 

ای نسیم سحری بندگی من برسان 

گو فراموش مکن وقت دعای سحرم 

خرم آن روز کزین مرحله بربندم بار 

وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم  

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل 

دیده دریا کنم از اشک و دروغوطه خورم 

پایه نظم بلندست و جهانگیر بگو 

تاکند پادشه بحر دهان پر گهرم

حرا

غروبی سخت دلگیر است
و من بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت و ساکتی تنها
که می گویند روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بودست
و نام آن "حرا" بودست
واینجا سرزمین کعبه و بطحاست  


ادامه مطلب ...