حالا که سهم عدالت منو با غم دادند
حالا که ما رو گذاشتن وسط و
با حال خوش،
روی چرم صندلی ها لم دادنددستمون جزوه دادند، قلم دادند!
حالا که درد دلا رو شنیدن
واسه تسکین دو سه میلی سم دادند
بخند!
حالا که غصه تو قصه پیچیدند
حالا که شیب عجیب خط فقر رو ندیدند
حالا که شرطا رو باختیم و دیگه
واسه ی سررسیدا سر رسیدند
حالا که خوردن و بردند و قشنگ
ماله ی تبصره روشون کشیدند
حالا که بچه های خیابونی
رو، لای ترافیکاشون ندیدند
حالا که برای ثبت نام درد
منع قانونی دادند، خط کشیدند
بخند!
حالا که پولای مفتی به ستاره ها می دن
حالا که هزار هزارون بهشون بها می دن
حالا که پورشه می دن، ویلا می دن
یه گوشه تو یه مسافرخونه به ما جا میدن؟
ما رو تو محله های بالا شهری را می دن؟
حالا که طبل تو خالی داره خارج می زنه
توی کنسرت یه جایی به نی لبک! به ما می دن؟
حالا که جا نمی دن را نمی دن
بخند!
ترانه از: ا.ح قادری
سلام وبلاگ قشنگی دارین.. :)
ممنون میشم به انجمنم سری بزنید و توش عضو شین http://www.forum.no1-phone.ir
:)
حالا که مردم پی زندگی پر امید جا می دن
حالا که مردم به امید فردا خواب می رن
حالا که همه شدن داور و دیکران تقصیر
حالا که مردم پی بازی ،پی گوشی می گردن
حالا که مردم در جستجوی شادی به هم رسیدن
به هم نگاه می کنن ،هاج و واج
هاج و واج
چرا نخندم
چرا نخندم
در دوره ساسانی، شاهزادگان و اشراف، اولین طبقهاند و در کنارشان روحانیان زرتشتی - موبدان - که دومین طبقه را تشکیل میدهند؛ و در تاریخ ساسانی، قدرت میان این دو طبقه، در نوسان است: گاهی طبقه اول چیره است و زمانی طبقه دوم؛ اما هر دو از «ملأ» و «مترفین» و حاکمان بر مردم هستند که توده را استثمار میکنند و محرومشان میدارند. با این تفاوت که طبقه اول - شاهزادگان و اشراف - به زور استثمار میکند و طبقه دوم - موبدان - با توجیه دینی، ثروت توده را میرباید و گنج مینهد. این است که ثروت مردم به تمامی در دست این دو طبقه است و گاهی بیشترینش در اختیار روحانیان! آنچنانکه به قول «آلبر ماله»: «از بیست سهم، هجده تایش در دست موبدان بوده است»: مالکیت!
در این درس «تاریخ اسلام»ى که تدریس میکنم، یکی از سؤالاتی که هر سال تکرار میکنم و قبلاً هم میگفتم و همه هم میدانند که اگر جواب درستی بیابد بسیاری از مشکلات - حتی مشکلات اجتماعی - حل میشود، این است که: در یک جامعه، دو نفر که میخواستند یک دین را ترویج کنند، یکی (حضرت علی) شکست میخورد و یکی (حضرت محمد) پیروز میشود. چرا؟ پیغمبر، همین عرب قرن هفتم میلادی، دین هم دین اسلام، قرآن هم قرآن، معبود هم الله، زبان هم یک زبان، زمان هم یک زمان، جامعه هم یک چیز است و هر دو (علی و پیغمبر) هم به یک چیز میخوانند، ولی یکی پیروز میشود (پیغمبر) و یکی شکست میخورد. چرا؟
این سؤال را که طرح کردم، بعضیها جوابهایی دادند که خیلی وحشتناک بود؛ میگفتند: بهخاطر اینکه علی سازشکار نبوده، بهخاطر اینکه هرگز با ناحق نمیخواسته بسازد، بهخاطر اینکه ستم و ظلم را نمیتوانسته بپذیرد، برای اینکه قاطع بوده است. خوب، اینها همه بهنفع علی تمام میشود و به ضرر پیغمبر؛ یعنی آن که پیروز شده - العیاذبالله - این جوری نبوده است!
درست است که همه این عوامل - سازشکار نبودن، نپذیرفتن ظلم و ستم - در شکست علی مؤثر بوده، ولی عامل دیگری را باید جست (عامل اساسی چیز دیگر است)، یعنی باید عاملی را جست که در زمان پیغمبر آن عامل وجود نداشته و در زمان علی بهوجود آمده است. این عامل صاف و روشن است. این عامل طاغوتپرستی، دین نژادی و قبیلهای و خانوادگی و طبقاتی، مذهب بتپرستی، یعنی شرک، یعنی آلتدست ملأ و مترفین، یعنی قریش در آن دوره، بوده است.
این مذهب (مذهب شرک) در زمان پیغمبر بیحجاب و راست و روشن بوده است. ابوسفیان، ابوجهل، ابولهب بودهاند که رسماً میگفتهاند که اینها بتهای ماست. رسماً میگفتهاند که این خانه (کعبه) را باید حفظ کنید، بهخاطر اینکه تجارت قریش باید برقرار بماند؛ آقایی و تجارت قریش به آن بتها بستگی دارد، و عظمتمان و مقاممان و حیثیتمان در میان قبائل عرب، در دنیا، بستگی دارد به اینکه ما متولی این خانه و این بتها باشیم. اینها جزء «سنتالاولین» ماست، جزء «اساطیرالاولین» ماست. اصلاً چیز دیگری را نمیتوانیم بپذیریم. ما مدافع آن هستیم. این حرفها را راست و صاف میگفتهاند. مبارزه با اینها آسان است و پیروزی بر آن ممکن و ساده است، و این عامل پیروزی پیغمبر است.....
مذهب علیه مذهب - شریعتی
وبلاگ خیلی زیبایی دارید همه ی اشعارتون سرشار از معنا ومفهومه والبته استعداد بی نهایت خودتون رو نشون میده......@@
پ