می خواهم کمی به ادبیات روسیه بپردازم . ادبیاتی پر جان و پر مایه که به تعبیر شخصی من اثر گذارترین ادبیات دو سده ی اخیر جهان بوده است . از این بین سه نویسنده را که بیشتر می پسندمشان انتخاب کرده ام و از هر کدام چند خطی می نویسم :
فئودور داستایوسکی
ایوان تورگنیف
میخاییل بولگاکف
در قسمت اول می پردازم به :
فئودور داستایوسکی(1821-1881 مسکو)
شماری ازآثار او : برادران کارامازوف – جنایت و مکافات – قمارباز – ابله – خاطرات خانه ی اموات و ....
داستایوسکی را قبل از آنکه نویسنده بدانم ، انسان شناسی می دانم که انگار تمام زندگی اش را وقف شناخت بشر کرده است . این امر در نگاه موشکافانه ی او به انسان و زندگی اش در یکایک داستان های او شفاف و روشن پیداست .
فئودور داستایوسکی که با مرگ به طورکاملا جدی در 22 سالگی مواجه شد و تقدیر مرگ با چوبه ی دار حکومت پترزبورگ را در آخرین لحظات با 5 سال زندگی در سیبری برایش معاوضه کرد . خوب فهمید مرگ و زندگی یعنی چه ! و این معرفت او را بدان جا رساند تا بی تمسک به کذب و ریا و فحشا ، آثاری بنویسد که هم در زمره ی اخلاقی ترین آثار ادبی جهان قرار گیرد و هم در حیطه ی جذاب ترین آنها و از این حیث می توان او را در زمره مردان و زنانی دانست که راه پیامبران را در عصر نوین ادامه دادند ، بدین خاطر است که داستان های داستایوسکی گرچه گاهی دور می افتد از اصل خویش ولی همواره هسته ای دارد که دعوتی است به جانب حقیقت و راستی .
اما قهرمانان داستایوسکی همه شمه ای دارند از شخصیت های پیدا و پنهان خود او . مردی چون داستایوسکی را اگر دارای شخصیتی ثابت بدانیم اشتباهی فاحش را مرتکب شده ایم . رذیلت ها و فضیلت های او مجموعه ای می سازد که در بازه ی " راسکلنیکوف " قاتل داستان جنایت و مکافات و" آلیوشا " شبه قدیس کتاب برادران کارامازوف ، قرار می گیرد و شاید این تضاد و دو پارگی شخصیت او را و داستانهایش را چنین سخت بار آورده ، سخت هم در معنای مشکل و هم در معنای قوی . خود داستایوسکی معتقد است که انسان ها هر چه بیشتر رنج کشیده باشند ، خوبتر اند و این حقیقتی است که هر کس رنج کشیده باشد به راستی بر آن واقف است . او می گوید سرمایه ی انسان رنج هایی است که کشیده است و این است که می بینیم اکثر قهرمانان او آنقدر سرمایه ی رنج در کوله بار خود دارند که با همه ی فقر ظاهری استغنای باطنی را لحظه ای از کف نمی دهند . شاهزاده میشکین قهرمان اصلی ابله نمومه بارز این قهرمانان است . داستایوسکی بشر را همواره بر لبه ی تیغی می بیند که بین رستگاری و عذاب کشیده شده داستان او نیز همچون نمایش نامه های شکسپیر بیان کننده ی این قانون لا یتغیر هستی است که گندم از گندم بروید ، جو ز جو .
از لحاظ ادبی می توان او را نابغه ای در ارتباط بخشیدن بین تراژدی و کمدی دانست . -تحمل تراژدی را من کمی هم از داستایوسکی یاد گرفتم .- او غیر از این در شخصیت سازی ، بیان روحیات بشری و نحوه شرح و بسط وقایع استاد مسلم است . ولی توصیف را چندان رعایت نکرده است .
در مجموع میتوان داستایوسکی را یکی از بزرگترین نویسندگان روسیه و تبعا جهان دانست . اگر کتابی از او نخوانده اید حتما بخوانید .
به ماهم سربزن
سلام..فکر میکنم اولین باره که با بلاگ شما آشنا میشم ..خیلی از آشنایی با شما خوشحالم
من آهنگسازم و تصمیم گرفتم آهنگایی رو که ساختم تو بلاگم بزارم ..دوستان هم لطف میکنن میان گوش میدن و نظر میدن ..خوشحال میشم اگه شما هم تشریف بیارین و در مورد آهنگای من نظر بدین...فعلا یا حق