X
تبلیغات
رایتل

تا در کجا بر آییم، زین شعله چون سیاوش

چون قطره های شمعم، لبریز درد آتش

می افتم و فراز اند، این شعله های سرکش


دیدی چگونه ما را، گم گشت راه مقصود؟

دیدی چگونه از عشق، جا ماند دود و آتش؟


ما را کمان چشمت، رو سوی ملک توران

جان در کف است و دیگر ماییم و حال آرش


باز آی حال ما را، تحویل کن بهارا

زان عشق های جاوید، زان نغمه های دلکش


ما را حقیقت عشق در آتشی فرو برد

تا در کجا بر آییم، زین شعله چون سیاوش


چون قطره های شمعیم، جا مانده از حرارت

در این سقوط دایم، زان جذبه ی نگاهش


ای باد نوبهاری، ما را چگونه دیدی؟

چون قطره های باران، در متن تو مشوش


امیرحسین قادری/ ایده از مسعود اندواری

شهریور 95

نظرات (3)
ایول . این هم از آن پوست هاست که داره کنده میشه!
امتیاز: 1 0
سه‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:10 ق.ظ
مادرم انسولین میزنه
اولا خیلی دردش می‌گرفت
بعدش کمتر شد
حالا هروقت سوزنو تو پوستش فرو می‌کنه
فقط میخنده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مادر من هم!
جمعه 19 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 12:23 ق.ظ
مدتها بود که چیزی اینقدر دل نشین نخونده بودم
....چون قطره های باران در متن تو مشوش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر اینجایی
چه خبر از علوم شناختی؟
سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:28 ب.ظ
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد