X
تبلیغات
رایتل

تغییر حافظه

حافظه یک مکانیزم بسیار پیچیده است که می تواند در شرایطی، تحت تاثیر القاهای محیطی، با واقعیت فاصله بگیرد. مکانیزیم پاک کردن حافظه و یا تغییر محتوای حافظه از نخستین روزهای روانکاوی به عنوان یک ابزار برای دستکاری گذشته ی بیمارانی که تحت آسیب های شدید عاطفی قرار گرفته بودند، مورد استفاده واقع شده است. پس از موفقیت روانکاوان در تغییر حافظه ی فردی، روانشناسان و سپس جامعه شناسان به این علاقمند شدند، که آیا می توان محتوای حافظه یک گروه را به طور دسته جمعی تغییر داد؟ مکانیزم هایی شرطی سازی عاملی، خوگیری، راه کارهای تغییر آستانه تحمل و همچنین برون ریزی و تخلیه هیجانی در جهت این امر مورد استفاده قرار گرفته است. با موفقیت روانشناسان و جامعه شناسان در تخریب یک خاطره واقعی و یا ایجاد یک حافظه جعلی، رفته رفته گروه های زیادی در جهت منافع اقتصادی، سیاسی و یا مذهبی به سو استفاده از این امر پرداختند. 

به طور کلی اگر شخص به دایما تحت تاثیر یک نظام اطلاع رسانی غلط قرار گیرد، رفته رفته راه برای مکانیزم تغییر حافظه در او هموار می گردد. سیستم اطلاع رسانی حتی الامکان دروغ نمی گوید، بلکه سعی می کند قسمت های مجزایی از واقعیت های دور از هم را در کنار هم عنوان کند. تنها واقعیت هایی بیان می شود که به نفع سیستم است و آنچه می تواند بر علیه سیستم باشد، سانسور می شود. به این ترتیب ذهن شنونده و یا خواننده را در معرض یک واقعیت جدید قرار می دهد که در واقع رخ نداده است ولی کلاژی از سایر اتفاقات است.  در نظر بگیرید که شخصی  در یک اتاق روانکاوی نشسته است. این شخص دارای خاطراتی از مشاهده یک قتل است که این خاطرات زندگی وی را مختل کرده است. در طی جلسات روانکاوی، روانکاو از مراجع خویش می خواهد که همه آنچه که دیده است را توصیف کند. پس از آنکه شخص روان رنجور، به شرح واقعه پرداخت و یک برون ریزی عاطفی و هیجانی انجام داد، روانکاو سایر ویژگی های شخصیتی وی را ارزیابی می کند. روانکاو شروع می کند تا در مرحله اول آستانه تحمل فرد را بالا ببرد و او را برای پذیرش صحنه قتل آماده کند. سپس می تواند با ساده جلوه دادن مساله  ای مانند قتل، این وضعیت را به شکل یک وضعیت عادی نمایش دهد. پس از آنکه این خاطره از مرکز اصلی توجه فرد خارج شد، حالا روانکاو می تواند با کنار گذاشتن واقعیت های متفرقه، صحنه ی قتل را رفته رفته تحریف و سپس جایگزین نماید.

این مراحل البته امروزه در تغییر حافظه یک جامعه بسیار آشنا به نظر می رسد. اما شاید اولین بار کشورهای دارای حکومت کمونیست بودند که به شکل رسمی و متداول مکانیزم تغییر حافظه را در سطح یک جامعه پیدا کرد (آنچه در کتاب 1984 جورج اورول می بینیم). مردم در  این کشورها به طور معمول سخت ترین شرایط اقتصادی و سطح کار را تحمل می کردند ولی آمار همواره از رشد خبر می داد. تلویزیون و رسانه ها به طور یک صدا در جهت منافع حزبی کار می کردند و آنچه به عنوان خبر تولید می شد، ناکامی دشمنان در امور مختلف و پیروزی های حزب حاکم در کشور بود. به این ترتیب، وقایعی که به ضرر منافع حزب تمام می شد، مثلا  پیروزی مخالفان در یک رقابت، پس از گذشت مدت زمان محدود برون ریزی عاطفی در جامعه، ابتدا ساده جلوه داده می شد. سپس با کنار هم گذاشتن واقعیت های بسیار دور از هم و سانسور بخش هایی که می توانست به ضرر حزب تمام شود، حافظه به طور متفاوتی به مردم باز خورانده می شد.

این رفتار سیاسی، رفته رفته در بین تمام حکومت های غیر دموکراتیک شکل گرفت. به این ترتیب که حکومت های دیکتاتوری با در اختیار گرفتن رسانه ها (که در نقش یک روانکاو زبده ظاهر می شود)، توانستند تمام صداهای مخالف و آزادی خواهانه را پس از تخلیه های هیجانی در جامعه، کم رنگ و بی اهمیت جلوه دهند و سپس با کنارهم گذاشتن واقعیت های دور از هم و سانسور های شدید، خاطره ی عوام از آن واقعه را تغییر دهند. فلیپ زیمباردو اشاره می کند که تنها افرادی در جامعه تحت این مکانیزم قرار نمی گیرند که دارای فکر مستقل هستند. افرادی که واقعیت را از زوایای مختلف و با ذهنیت های مختلف بدون پیش داوری های رسانه ای و کمی فراتر از محیط پیرامون خود نگاه می کنند. زیمباردو می گوید این افراد غالبا کودکی پر آشوبی را طی می کنند و کمتر به قوانین محیط دیکتاتوری مدرسه تن می دهند و به راحتی باور نمی کنند که تمام اتفاقاتی که در مدرسه می افتد در جهت تعالی آن هاست. زیمباردو به این افراد قهرمان می گوید.



از گوشهٔ بامی که پریدیم

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است

انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها

آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم


وحشی بافقی

گذشتن و رفتن پیوسته

باید زودتر دل می کندی. تا الان هم خیلی معطل کرده بودی

.

.

.

بمرانی-گذشتن و رفتن پیوسته (دانلود کنید)




شب تیره

وای برمن !
به کجای این شب تیره بیاویزم قبا ی ژنده ی خود را،
تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون
تیر های زهر را دلخون.
وای برمن !

۲۴بهمن ماه ۱۳۱۸

نیما یوشیج

به اختلال نفسگیر عشق دعوت کن

مرا به لذت شمشیر عشق دعوت کن


من از تمام تو یک من شناختم، پس باز

مرا به محور تصویر عشق دعوت کن


تو جرات هیجانی و چشم تو جنگی ست

به یک مبارزه درگیر عشق دعوت کن


 و خواب هر شبم این بود، آینه، اندوه

به بهترین شب تعبیر عشق دعوت کن


پیمبری شده چشمت، کتاب دارد او

بیا به مذهب تطهیر عشق دعوت کن


چه دیر می گذرد حشو بی تو بودن من

مرا به لذت تغییر عشق دعوت کن


شبی بیا بنشین و کمی بمان اینجا

مرا به فرصت تفسیر عشق دعوت کن


خراب تر ز دلم شهر بی سوادی نیست

به بوسه ای تو به تعمیر عشق دعوت کن


نمی رسد به سرانجام راه بی برگشت

بیا، مرا، تو به تقدیر عشق دعوت کن


امیرحسین قادری

بامداد دوشنبه

4/17/2017

اصفهان


تو خوابیده ای، ماه خوابیده است
زمین بی تو در غصه چرخیده است
تو خوابیده ای، شهر خوابیده است
و شب بی تو از درد لرزیده است
تو خوابیده ای، من نخوابیده ام!
کجا خواب من را کسی دیده است
و یک موی دیگر شد امشب سفید 
و یک شعر دیگر که رنجیده است
و یک خواب دیگر که کابوس شد
و یک عشق دیگر که پوسیده است
تو خوابیده ای سرد و راحت چنان
زمینی که با برف پوشیده است
و یادت نمی اید این مرد را
که در عشقت اینگونه پیچیده است
و یک سِحرِ نا آشنا بر تو باز
فراموشی خواب پاشیده است
تو خوابیده ای مرگ بیدار و شاد
تو خوابیده ای، ماه  خوابیده است

خودم الان

مارلبرو

 نمی دانم چرا هر وقت سیگار مارلبرو می بینم یادم می افتد که این سیگار نخست به عنوان یک سیگار زنانه معروف بود و مردها از کشیدنش ابا داشتند. اما با چاپ سه کابوی روی جلد مارلبرو، یک نسل بعد، این سیگار تبدیل شد به یک سیگار مردانه خشن و سرد.

میان پیچ یک جاده

مرا گم می کنم در انحراف پیچ یک جاده

مرا گم می کنم در خاطرات یک غم ساده

مرا در شرح یک غربت تو می دیدی و می دیدم

میان چشم های تو، شکستی نقش افتاده

کلنجارِ من و یک خواب طولانی، کمی کابوس

تو را در جاده های دور دیدم، دل به ره داده

تو می رفتی و در ذهنم کمی اکسید عشقی دور

تو می رفتی و شب، با لشکری از درد آماده

تو می رفتی و من در غم، برای خویش می خواندم

تو را گم کرده ام آخر، میان پیچ یک جاده


شعر از خودم!

میانگین جامعه

خیلی گذشت تا بفهمد میانگین جامعه یعنی جایی که پر از افراط و تفریط است. جایی که پر از لاقیدی و بی ایمانی است.

ای کوکب هدایت

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،


امام حسین/ دعای عرفه

( تعداد کل: 239 )
   1       2       3       4       5       ...       24      >>